|
بهاروزندگي خوب وجاودان با تو نسيم وزمزمه هاي دلپزير دريا با تو زني سرود كه شاعر نبود.زنده نبود كه زنده كرد دلش را به عشق ايا تو؟ زني شكست در اين غربت غم الود نشسته بود به اميد عشق اما تو؟ نيامدي بر اين جاده ي بي عابر نگاه خيس وغريبش نوشتتنها تو.... زني غريب كه فرياد زدشبي تاريك به گوش معشوق كه:............. وهيچ به يادش نمي رسد ديگر نه عشق نه هيجان نه اميد حتي تو 
|