تبليغاتX

خیالی نیست
من میرم تو پشت سر من بیا
دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:41
 
                                         تورا هرگز نمی بخشم گناهت را نی بخشم
                     تورا با دیگری دیدم که                                          غرق گفتگو بودی
                                        با او اهسته می رفتی       سراپا محو او بودی
                     نگاهت کردم وبرمن                                             چو بیگانه نظر کردی
                                               شکستی عهد دیرینه را     گناه کردی
                                      گناهت را نمی بخشم !!...؟؟ توراهرگزنمی بخشم
                    همین بود ان صفایی را که می گفتی؟
                                                       همین بود ان وفایی را که می گفتی؟
                     توکه خود این چنین بودی              چرا روزم سیه کردی
      گنه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
               گناهت را نمی بخشم!!!!!..............!!!!!!!!
                     تورا هرگز نمی بخشم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیستم آذر 1385 ساعت 18:39
 
بهاروزندگي خوب وجاودان با تو
نسيم وزمزمه هاي دلپزير دريا با تو
زني سرود كه شاعر نبود.زنده نبود
كه زنده كرد دلش را به عشق ايا تو؟
زني شكست در اين غربت غم الود
نشسته بود به اميد عشق اما تو؟
نيامدي بر اين جاده ي بي عابر
نگاه خيس وغريبش نوشتتنها تو....
زني غريب كه فرياد زدشبي تاريك
به گوش معشوق كه:.............
وهيچ به يادش نمي رسد ديگر
نه عشق نه هيجان نه اميد حتي تو
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 0:4
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:

رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .

حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .

3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .

امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .

امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .

امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .

علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.

امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .

« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟

آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .

گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.

برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است .
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 19:11
باز نشد کلید کن

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 10:4


1-
کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
2-
کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
3-
کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
4-
کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
5-
کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
6-
کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
7-
کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
8-
کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
9-
کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
10-
کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 22:47

روزي شخصي در کوچه اي مي گذشت ناگهان غلامي را ديد از اينکه چشم بر زمين
دوخته خوشحال شد و قصد خريدنش را کرد از او پرسيد مي توانم تو را به غلامي
برگزينم گفت:آري گفت نامت چيست گفت هرچه تو بگويي گفت:
از کجا آمده اي گفت هر کجا که تو بخواهي گفت: چه کار مي کني؟
گفت هر چه تو بگويي ناگهان صاحب به گريه افتاد و گفت ما نيز بايد براي
صاحبمان خدا اينگونه باشيم و رو به غلام کرد گفت تو آزادي

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 22:46

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 13:29

گر كسي چيزي در مورد كامپيوتر ها نداند اين را مي داند كه ويروسها مخرب هستند و بايد كامپيوتر خود را در برابر هجوم آنها حافظت كند. كمپاني هاي ضد ويروس ( آنتي ويروس ) تعداد زيادي ويروس را ساپورت مي كنند. ولي هيچ كدام از آنها كامل نيستند. آنتي ويروسهاي امروزي بيشتر عمل حفاظت را به طور واكنشي انجام مي دهند تا به صورت كنشي. يعني براي براي اينكه آنتي ويروس شما متوجه ويروس جديد در كامپيوتر شود بايد تا آخرين بيت وارد كامپيوتر شما شود و شروع به فعاليت كند. سناريوي پخش يك ويروس جديد در اينترنت و عكس العمل شركت هاي آنتي ويروس در برابر آن به صورت زير است:

* ابتدا يك ويروس به طور متوسط صد هزار كامپيوتر را مورد هجوم قرار مي دهد.
* سپس شركت هاي آنتي ويروس شروع به ساختن پكيج براي آنها مي كنند.
* در مرحله بعد اين پكيج در اختيار عموم قرار مي گيرد.

مشكل اين است كه ممكن است كامپيوتر شما قبل از ساختن اين پكيج مورد حمله قرار گيرد. مشكل ديگر اين است كه اكثر افراد آنتي ويروس كامپيوتر خود را « به روز » يا « up to date » نمي كنند. كمپاني هاي ضد ويروس بيشتر به صورت اكتشافي عمل مي كنند. و اين كار را بوسيله برنامه هاي آشكار سازي انجام مي دهند. اين برنامه ها كليه اعمالي را كه در كامپيوتر بوسيله برنامه هاي ديگر انجام مي شود تحت نظر مي گيرند و هر گاه اين اعمال با كارهايي كه يك ويروس در كامپيوتر انجام مي دهد مطابقت كند آن را به عنوان يك ويروس شناسايي مي كنند.سپس جلوي فعاليت آن را مي گيرند و همچنين وجود ويروس را به كاربر گوشزد مي كنند. با عمل كردن اين برنامه آشكار ساز در نرم افزار آنتي ويروس هر گاه يك برنامه فعاليت مشكوكي انجام دهد به كاربر هشدار مي دهد و احتمالاً جلوي انتشار ويروس گرفته مي شود. اين عمل باعث مي شود كامپيوتر ها كمتر آلوده شوند.

نرم افزار آنتي ويروس بايد به گونه اي تنظيم شود كه كه روزانه به طور اتوماتيك اجرا شود كه شامل به روز كردن و اسكن كردن است.

برنامه هاي اكتشافي (Heuristics ) اين فرصت را مي دهند كه زودتر جلوي انتشار ويروس ها گرفته شود. هر چند استفاده از اين برنامه ها يك راه صددرصد فراگير نيست. ولي بسيار مشكل گشا است. و حساسيت اين برنامه ها به تنظيم سطح حفاظت ( Level Setting ) در نرم افزار آنتي ويروس بستگي دارد. يعني آنتي ويروسي كه در كامپيوتر شما نصب شده است و تنظيمات آن به كشف ويروسها كمك مي كند."

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 13:20

گر كسي چيزي در مورد كامپيوتر ها نداند اين را مي داند كه ويروسها مخرب هستند و بايد كامپيوتر خود را در برابر هجوم آنها حافظت كند. كمپاني هاي ضد ويروس ( آنتي ويروس ) تعداد زيادي ويروس را ساپورت مي كنند. ولي هيچ كدام از آنها كامل نيستند. آنتي ويروسهاي امروزي بيشتر عمل حفاظت را به طور واكنشي انجام مي دهند تا به صورت كنشي. يعني براي براي اينكه آنتي ويروس شما متوجه ويروس جديد در كامپيوتر شود بايد تا آخرين بيت وارد كامپيوتر شما شود و شروع به فعاليت كند. سناريوي پخش يك ويروس جديد در اينترنت و عكس العمل شركت هاي آنتي ويروس در برابر آن به صورت زير است:

* ابتدا يك ويروس به طور متوسط صد هزار كامپيوتر را مورد هجوم قرار مي دهد.
* سپس شركت هاي آنتي ويروس شروع به ساختن پكيج براي آنها مي كنند.
* در مرحله بعد اين پكيج در اختيار عموم قرار مي گيرد.

مشكل اين است كه ممكن است كامپيوتر شما قبل از ساختن اين پكيج مورد حمله قرار گيرد. مشكل ديگر اين است كه اكثر افراد آنتي ويروس كامپيوتر خود را « به روز » يا « up to date » نمي كنند. كمپاني هاي ضد ويروس بيشتر به صورت اكتشافي عمل مي كنند. و اين كار را بوسيله برنامه هاي آشكار سازي انجام مي دهند. اين برنامه ها كليه اعمالي را كه در كامپيوتر بوسيله برنامه هاي ديگر انجام مي شود تحت نظر مي گيرند و هر گاه اين اعمال با كارهايي كه يك ويروس در كامپيوتر انجام مي دهد مطابقت كند آن را به عنوان يك ويروس شناسايي مي كنند.سپس جلوي فعاليت آن را مي گيرند و همچنين وجود ويروس را به كاربر گوشزد مي كنند. با عمل كردن اين برنامه آشكار ساز در نرم افزار آنتي ويروس هر گاه يك برنامه فعاليت مشكوكي انجام دهد به كاربر هشدار مي دهد و احتمالاً جلوي انتشار ويروس گرفته مي شود. اين عمل باعث مي شود كامپيوتر ها كمتر آلوده شوند.

نرم افزار آنتي ويروس بايد به گونه اي تنظيم شود كه كه روزانه به طور اتوماتيك اجرا شود كه شامل به روز كردن و اسكن كردن است.

برنامه هاي اكتشافي (Heuristics ) اين فرصت را مي دهند كه زودتر جلوي انتشار ويروس ها گرفته شود. هر چند استفاده از اين برنامه ها يك راه صددرصد فراگير نيست. ولي بسيار مشكل گشا است. و حساسيت اين برنامه ها به تنظيم سطح حفاظت ( Level Setting ) در نرم افزار آنتي ويروس بستگي دارد. يعني آنتي ويروسي كه در كامپيوتر شما نصب شده است و تنظيمات آن به كشف ويروسها كمك مي كند."

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه سوم تیر 1385 ساعت 11:34
 

دلم دوباره امروز گرفته است. به احترام سكوت تو همچنان سكوت كرده ام . دلم گرفته است از

 

حسادتها ......از دروفها ........ از اين همه غمگيني ها .. اينجا مرز عشق و تاريكي خيلي كوچك

 

است . در اين صفحه سپيد مي نويسم تا تو بخواني ..... همه انديشه ام گنگ گريزهاي توست ! .

 

 سپيد را هر روز سياه مي كنم . زندگي شمارگان اوراقي شده است كه اينجا به امانت مي

 

گذارم .....

 

همه ذهنم فريادست ، همه دلم آتش .....همه انديشه ام جنون است و همه نگاهم شاد شاد .......!

 

نمي دانم چگونه مرا ديده اي ؟! ..... چگونه مرا ديده ايد ؟!........ عجيب يعني خوب؟!....عجيب

 

يعني مبهم ؟! ..... هميشه به فردا فكر كرده ام ، فردايي كه كاملتر از امروز هستم ....... اگر شاد

 

 نيستم پس بايد بخندم ..... اگر فرياد دارم بايد بنويسم . اگر سكوت كرده ام مي بايست لبخند زد .

 

هميشه درون من آشناي تلاطم دريا بوده است . مي داني ؟ درخت را بسيار دوست مي دارم . از

 

آنجا كه استوار است .. مهربان است .....صبور است .... من روزي درخت خواهم شد . من

 

روي ريشه خواهم زد به درون دلت ! ...... روزي ريشه خواهم زد .......

 

سهم من درخت شدن است.....جوانه تاب ندارد !

 

درخت مي شوم تا آماج حسادتهاي تبر به دستان شوم . درخت مي شوم تا دستهايم هميشه آغوش

 

بگشايند ...... درخت مي شوم تا آزاده باشم . درخت مي شوم تا سر تو به من تكيه كند .....

 

سرسپرده خود مجنون است ......

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه سوم تیر 1385 ساعت 11:30
حس دوست داشتن ، حس عاطفي و كشش روحی

حس تعلق خاطر كه بدون هيچ گونه رنگي از شهوت و خواست هاي جسمي باشد

قشنگترين حس هاي دنياست

حسي مقدس و شيرين كه اگر كسي فقط يكبار در زندگيش تجربه كند

تازه مي فهمد منظور خداوند از عشق و مهر و محبت چيست

و آن آدم در عين اينكه خوشبخت ترين بنده هاي خداست

ميتواند بدبخت ترين هم باشد

چون اگر اين حس را تجربه كني و از دست بدهي

ديگر روحت آرام نميگيرد و به چيزي غير از آن حس ، رضايت نميدهد

مي شود گفت

بدبخت كساني كه يكبار هم طعم اين نعمت بي همتاي الهي را نچشيده اند

و بدبخت تر كساني كه يكبار اين نعمت را داشته اند و از دست داده اند
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 ساعت 11:56

  دست ها بالا بود

  هر کسی سهم خودش را طلبيد

  سهم هر کس که رسيد,

  داغ تر از دل ما بود

  ولی

  نوبت من که رسيد,

  سهم من يخ زده بود!

  سهم من چيست مگر

  يک پاسخ؟

  پاسخ يک حسرت؟؟

  سهم من کوچک بود

  قد انگشتانم.

  عمق ان وسعت داشت;

  وسعتی تا ته دلتنگی ها

  شايد از وسعت ان بود که بی پايان ماند!

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 8:54
اي كاش خواننده بودم و از تو ميخواندم .

اي كاش نويسنده بودم و از تو مي نوشتم .

اي كاش نقاش بودم و تو را نقاشي ميكردم .

اي كاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم .

اي كاش ستاره بودم و در در تو جاي داشتم .

اي كاش اهنگ بودم و تو شعرم بودي.

اي كاش من ساعت بودم و تو عقربه هايم بودي."

اي كاش در قلبت جاي داشتم تا مي دانستي كه چقدر

((((دوستت دارم))))

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 8:51

پشت سر حريم ياس و مرگ رنگ
مشق شب سر خط بي شعر جنگ
پيش رو نفرين تلخ مادر ها
اشك خواهر جاي تير در تفنگ

 بعضي وقتا اتفاق هاي مي افته که باعث ميشه که، از اين خواب و خيال بيهوده بيدار بشي..... و ببيني که همگي با هر مشکلي هنوز دارن به جلو نگاه مي کنن و لبخند مي زنند..... ولي تو با کوچکترين مشکل داري همه را محکوم مي کني

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 8:50

نسل من چه فصل هايي كه نديد
بي سبب چه آه ها كه نكشيد
نسل تو چه روزهايي كه نمرد
سفره‌اش چه زخم هايي كه نخورد

نسل من چه فكر هاي كه نريخت
پرده ها يك سره در هم آميخت
نسل تو چه سازهايي كه نساخت
شاخه ه اش چه برگ هايي كه نباخت

آسياب اگر به نوبت
بگو پس نوبت ما كو
سهم ما قسمت ما كو
حرمت خلوت ما كو

بيرق ما و تو نبود
رخت عزا شد
سهم نسل من و تو باد هوا شد
سهم نسل من و تو باد هوا شد

نسل من بغض ترانه مي چكيد
نسل تو خاطره اي سر نبريد

نسل من به فكر گم كردن من
نسل تو به فكر همسايه شدن


نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 8:46
با اینکه چیزی از اون موقع یادم نمیاد ولی تو رو خوب یادمه

عاشقت بودم. حتی بیشتر از پدر و مادرم

وقتی میدیدمت. نمیتونستم خودمو کنترل کنمو باید بهت میرسیدم

یادم میاد شبا اگه تو پیشم نبودی خوابم نمیبرد

وقتی مادرم نمیتونست ساکتم کنه. منو دسته تو میسپرد و خیالش راحت بود که تو به من آرامش میدی

عاشقت بودم. مخصوصاْ وقتی که زرد بودی

واقعاْ خوردنی بودی

افسوس از روزگار که میگذره و گذرش هم ما رو از نقطه آغاز دور میکنه

ولی بازم با این حال

عاشقتم << پستونک >>
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 8:45

ميگي عاشق باروني ، اما وقتي بارون مياد چترتو باز مي‌كني

ميگي عاشق برفي ، اما از يه گوله برف مي‌ترسي

ميگي عاشق پرنده‌اي ، اما اونا رو تو قفس نگه مي‌داري

ميگي عاشق گلهاي ، اما اونارو از شاخه مي‌كني

چطور انتظار داري حرفتو باوركنم وقتي مي‌گي : دوست دارم !!!!

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 16:17

خداوند عشق را برای ستودن چشمان زيبايت آفريد

و گل سرخ را برای نمايش سرخی لبانت

و تاريكی شب را نشانی از سياهی چشمانت

و زلالی دريا را به زلالی دل تو

و مرا آفريد برای شناساندن عشق به من

و سكوت را آفريد برای آرامی دل عاشق من

و اينك تورا مانند پروردگار می ستايم

                 عشق من عاشقم باش!!!

دوستت دارم ! ؟؟؟؟

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:13
خوب امروز که من به وبلاگم سر زدم میبینم به به دستم در نکن امدن تو وبلاگم فهش نوشدن و نظر دادن چرا و چرا؟؟؟؟؟

خیلی سخته

خیلی سخته با چشات ببینی اما ...روش یه قفل محکم بزنن ..

خیلی سخته با گوشات بشنوی اما ..روش یه قفل محکم بزنن..

خیلی سخته لباتو با یه قفل محکم بسته باشن ..حتی نتونی نفس بکشی ..

خیلی سخته خودتم تو غل و زنجیر باشی ..

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 16:47

"ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود خالی از اشکای شور ازغم بود و نبود پولکامون رنگ وارنگ
روزامون خوب وقشنگ آسمونمون یکی خونمون یه قلوه سنگ پولکامون رنگ وارنگ روزامون خوب وقشنگ آسمونمون یکی خونمون یه قلوه سنگ خنده مون موجا را تا ابرا می برد وقتی دلگیر بودم      اون غصه می خورد تورای ماهی گیرا وا نمی شد عاشقی تودریا تنها نمی شدخوابمون مثل صدف
پر مروارید نور پر شد این قصه ی ما توی دریا های دور خوابمون مثل صدف پر مروارید نور پر شد این
 قصه ی ما توی دریا های دورهمیشه تک می زدیم به حبابای درشت تا که مرغ ماهی خوار
اومد و جفتمو کشت دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب دیگه نوبت منه افتاده رو آب دلش آتیش
بگیره  دل اون خونه خراب دیگه نوبت منه سایش افتاده رو آب بعد ما نوبت جفتای دیگه روز مرگ زشت دلهای دیگه ای خدا  کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پائین منتظره نمی خوام تنها باشم ماهی   دریا باشم دوس دارم که بعد از این توی قصه ها باشم نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم دوس   دارم که بعد از این توی قصه ها باشم"

-----------------

خدا گریه ی مسافرو ندید

دل نبست به هیچ کس و دل نبرید 

آدمو برای دوری از دیار

جاده را برای غربت آفرید

جاده اسم منو فریاد می زنه

میگه امروز روز دل بریدنه

کوله باری که پر از خاطره ها ست

روی شونه های لرزون منه .... 

از تموم آدمای خوب وبد

از تموم قصه های خوب وبد 

چی برام مونده بجز یه خاطره

نقش گنگی تو غبار پنجره 

جاده آغوششو وا کرده برام

منتظر مونده که من با هاش بیام 

قصه ی تلخ خدا حافظی رو

می خونم با این که بسته اند لبام 

پشت سر گذاشتن خاطره ها

همه ی عشقا و دلبستگیا

خیلی سخته ولی چاره ندارم

جاده فریاد می زنه بیا..........."

-------------------------------

"زندگی با آدماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دل و وا نمی کنه 

 قصه های پشت این پنجره ها

غم و از دلم جدا نی کنه 

قصه ی ماتم من هر چی که بود هرچی که هست

قصه ی ما تم قلب خسته ی یه آدمه 

وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم

از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دل و وا نمی کنه 

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمی کنه
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" کاشکی تاریکی می رفت فردا می شد

صبح می شد چشمون تو پیدا می شد 

لبای ناز تو با قصه ی عشق

مث گل های بهاری وا می شد

تا دلم شکوه را آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه

یادته قول دادی پیشم می مونی

قصه ی عشق زیر گوشم می خونی 

 نمی دونس دل وا مونده ی من

که تو رسم بی وفائی می دونی 

تا دلم شکوه را آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه"

========================================

خوب شاعر کیست ؟ خواننده کیست ؟ نام شعر چست؟

در صورت جواب دادن ۳ سوال جایزه بگیرید هر ۳ رو باید صحیح باشد

جواب را به این ایمیل میل کنید: 

mx_a2@yahoo.com

 lione_crazy@yahoo.com

اگر جواب سوال  صحیح داد باشید سوالی دیگر برای میل شما فرستاده می شود
  فرست ارسال جواب تا پایان
۱۹/۵/۸۵

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 12:20
من هنوز نفس ميکشم ... هنوز راه ميرم ... هنوز ميتونم ببينم ... بشنوم ... دل مرده ام رو با خودم هر جا که ميرم به دوش ميکشم ... مرگ تدريجي روحم رو که ذره ذره تاريک و تاريک تر ميشه رو جلوي چشمام ميبينم ... ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه کاغذ رو پر کن ... ديگه اشکي توي چشمم نمونده که سر قبر آرزوهاي مرده ام بريزم ... ديگه برام کبريتي نمونده که باهاش برگهاي خشگ غمم رو به آتيش بکشم و با گرماي شعله اش دلمو گرم کنم ... مدتهاست که منتظر پايان اين کابوس و بيدار شدن از اين خواب لعنتيم ... کابوسي که سالهاست دارم ميبينم ... رويايي که بيدار شدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه ... من هنوز راه ميرم ... ميبينم ... ميشنوم ... نفس ميکشم ... ولي زنده نيستم ... خيلي وقته مرده ام ... خيلي وقته

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 12:18
بوسه : برخورد سیم مثبت و منفی به هم که منجر به ایجاد عاطفه شدید میشود .
چادر : پوششی اسلامی  برای زنان که در موارد اظطراری مانند کمبود وقت و حوصله و نبود سشوار و شانه و لباس تمیز و مرتب کاربرد اساسی دارد .
چاکریم : واژه ایست محاوره ای که در محدوده شوش به پایین مورد استفاده قرار میگیرد و مترادف آن در آریاشهربه بالا همون دوستت دارم میشه
چت :گفتگو بین دونفر (یه مذکر و یه مونث) که اصولا هیچ شناختی هم از همدیگر ندارند
چراق : وسیله روشنایی بیسوادان . همچنیی قارچی که اشتباهی از اون طرفی روییده باشد !
چشمک : وسیله ای برای آغاز یک زندگی مشترک
چمران :از بزرگان و روشنفكران انقلاب اسلامي كه در حال حاضر بصورت بزرگراه دراز به دراز در شهر تهران قرار دارد تا شهروندان گرامی از روی آن رد شوند . ( در ضمن قسمت زانوی آن مرحوم نیاز اساسی به آسفالت کاری دارد )
دختر : نوعی بنده خدا که از روی بد شانسی در ایران متولد شده است و هر روز باید موقع عبور از خیابون مواظب باشه که یه وقت یه پرایدی زیرش نگیره !
وبلاگ : شما میدونید چیه ؟
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:53

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

وقتی که دیگر نبود . من به بودنش نیاز مند شدم . وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم . وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدار .
من اورا دوست داشتم . وقتی که او تمام کرد . من شروع کردم ..
وقتی اوتمام شد ...من آغازشدم . وچه سخت است تنها متولد شدن .
مثل تنها زندگی کردن است .... مثل تنها مردن ! 
 

 

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:44
 

یار دبستانی من /

با من و همراه منی /

چوب الف بر سر ما /

بقض من و آه منی/

هک شده اسم من و تو /

رو تن این تخته سیاه /

ترکه بیداد و ستم /

مونده هنوز رو تن ما

/ دشت بی فرهنگی ما /

هرزه تمام علفاش /

خوب اگه خوب /

بد اگه بد /

مرده دلای آدماش

/ دست من و تو باید این /

پرده ها رو پاره کنه /

کی می تونه جز من و تو /

درد ما رو چاره کنه

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:26

اگرشما یک مشکل بزرگ دارید نگویید:
                        خدایا ، من یک مشکل بزرگ دارم
                                        بگویید: مشکل، من یک خدای بزرگ دارم

بچه که بوديم، عيد بود و ما بوديم و پدر مادرهامان که جوان بودند و آرزوهايي که هنوز بچه بودند و عشق هايي که هنوز معني آن ها را نميفهميديم. بچه که بوديم پدر بزرگ بود که الان نيست. دايي و خاله و بچه هاي فاميل بودند که شکر خدا جميعا فرار مغزها کرده و الان نيستند. بچه که بوديم عيدها پيک بد قواره نوروزي را همراهمان ميکردند که تصويرهاي پلي کپي اش را رنگ کنيم و با جوک هاش شاد باشيم. بچه که بوديم همه مثل هم بوديم و جنگ بود و بمباران بود. بچه که بوديم نه فکر ويلاي خانه دريا بوديم نه فکر دوست دوست دختر رفيقمان و نه فکر دودر کردن سربازي و نه فکر پيدا کردن علف و الکل و نه فکر کلاه گذاشتن به سر ملت. بچه که بوديم تنمان از آژير قرمز ميلرزيد که مال دشمن بود و تنمان از ضربدرهاي بزرگ قرمز وطني نميلرزيد. بچه که بوديم دوست داشتيم که بزرگ شويم و فکر ميکرديم عجب گهي ميشويم . بچه که بوديم دلمان به صد تومني لاي قرآن خوش بود و نميدانستيم بزرگ که شويم تراولها هم دلخوشکنک نيستند. بچه که بوديم موي دختر ها را ميکشيديم تا گريه شان دربيايد و بعد همان موها را شانه ميکرديم بی آنکه معنی پرش هاي وسط فيلمهای ويدئويی سانسور شده را بدانيم . آن موقع خود خود خودمان بوديم. ما بوديم، هف سين بود و پدر بزرگ بود و عکس يادگاري غير ديجيتال بود و کش کراوات بود و عيد بود. نوروز بود و سال نو.

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:15

يه صحنه اي بود توي کارتون مورچه و مورچه خوار . مورچه خوار داشت ميرفت که يهو ديد
يه سوسيس داره از جلو روش بي خيال رد ميشه . مورچه خوار بدبخت هم که يه عمر در حسرت مورچه بود با بي اعتنايي واز سر بزرگواري جلوي سوسيس ايستاد و در کمال ادب واحترام گفت: "سلام سوسيس" غافل ازينکه تمام هدف زندگيش داره زير اون سوسيس کذايي راه مي رود و به ريش اين بنده خدا مي خندد. چند قدم اونورتر به خودش گفت : "سوسيس که راه نمي ره " ديگه کار از کار گذشته بود ...
حالا چي شد که اينها رو نوشتم ؟
اين چند وقت هرچه موقعيت و شانس از جلو روم رد شد من فقط بهش گفتم :" سلام سوسيس"
همين !!!

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 11:29

خرس ها با يک ظرف بزرگ عسل

اسب ها با چند حبه قند

طوطی ها با تخمه آفتابگردون

سگ ها با استخون

مردها با زن زيبا

زن ها با تمجيد

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 11:25


خواستم زنده بمانم غم دوران نگذاشت
خواستم غم نخورم قصه هجران نگذاشت
خواستم دست به هر کار خلافی بزنم
آيه «خوف فمن يعمل» قرآن نگذاشت
خواستم صاحب زر گردم و سر نيزه زور
مرگ چنگيز به ياد آمد و ميدان نگذاشت
خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم
پاسخ مور به پيغام سليمان نگذاشت
خواستم از خم شادی دو سه جامی بزنم
غم آن خسته دل سر به گريبان نگذاشت
خواستم کاخ بسازم که کشد سر به فلک
ياد آن گرسنه بی سر و سامان نگذاشت
خواستم شعر بخوانم که بخندند همه
ناله بيوه زن و اشک يتيمان نگذاشت
نفس آمد که مرا منحرف از راه کند
فطرتم بر سر عقل آمد و وجدان نگذاشت
يأس آمد که برد از دل تارم اميد
رحمت واسعه خالق سبحان نگذاشت.

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:42
یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو مي‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!
نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:56

ایسکانیوز ـ مانوئل اریب،‌ مرد 40 ساله مکزیکی که سنگین ترین انسان جهان نامیده می‌شود برای جراحی به ایتالیا سفر می‌کند.
به گزارش سرویس حوادث ایسکانیوز، مانوئل به خاطر وزن زیاد از پنج سال پیش روی تخت اتاقش بستری است و قادر به حرکت نیست. وی قرار است به زودی به همراه یک گروه پزشکی به ایتالیا سفر کند اما مساله‌ای که پزشکان را شگفت زده کرده این است که سنگین ترین انسان جهان کلسترول و فشار خون طبیعی دارد و قلبش منظم کار می‌کند با این حال مانوئل از این که همسرش او را به خاطر وزن زیاد ترک کرده به شدت افسرده شده است.
گزارش ایسکانیوز می‌افزاید: جان براور مینوچ با 635 کیلوگرم سنگین ترین مرد جهان بود که در سال 1983 به خاطر وزن زیاد در 41 سالگی جان سپرد. مانوئل که در مونتری زندگی می‌کند برای دچار شدن به سرنوشت جان عازم ایتالیا خواهد شد و امیدوار است جراحی کاهش وزن موفق باشد. قرار است این مرد غول پیکر مکزیکی با جراثقال به فرودگاه بین‌المللی مکزیکوسیتی منتقل شود.

نوشته شده توسط امین لولو | موضوع: | لینک ثابت |
 
Hours:
Minutes:
Seconds:
Time:
step2:copy this code to body