|
دلم دوباره امروز گرفته است. به احترام سكوت تو همچنان سكوت كرده ام . دلم گرفته است از
حسادتها ......از دروفها ........ از اين همه غمگيني ها .. اينجا مرز عشق و تاريكي خيلي كوچك
است . در اين صفحه سپيد مي نويسم تا تو بخواني ..... همه انديشه ام گنگ گريزهاي توست ! .
سپيد را هر روز سياه مي كنم . زندگي شمارگان اوراقي شده است كه اينجا به امانت مي
گذارم .....
همه ذهنم فريادست ، همه دلم آتش .....همه انديشه ام جنون است و همه نگاهم شاد شاد .......!
نمي دانم چگونه مرا ديده اي ؟! ..... چگونه مرا ديده ايد ؟!........ عجيب يعني خوب؟!....عجيب
يعني مبهم ؟! ..... هميشه به فردا فكر كرده ام ، فردايي كه كاملتر از امروز هستم ....... اگر شاد
نيستم پس بايد بخندم ..... اگر فرياد دارم بايد بنويسم . اگر سكوت كرده ام مي بايست لبخند زد .
هميشه درون من آشناي تلاطم دريا بوده است . مي داني ؟ درخت را بسيار دوست مي دارم . از
آنجا كه استوار است .. مهربان است .....صبور است .... من روزي درخت خواهم شد . من
روي ريشه خواهم زد به درون دلت ! ...... روزي ريشه خواهم زد .......
سهم من درخت شدن است.....جوانه تاب ندارد !
درخت مي شوم تا آماج حسادتهاي تبر به دستان شوم . درخت مي شوم تا دستهايم هميشه آغوش
بگشايند ...... درخت مي شوم تا آزاده باشم . درخت مي شوم تا سر تو به من تكيه كند .....
سرسپرده خود مجنون است ......
|